
روزگارى در ميان سينه ها دل داشتيم///عشق را چون خدا پاکو عزيز ميداشتيمxa0 xa0 نه غمو غصه درونش داشتيم///نه جدايى و غم هجران درونش داشتيمxa0 xa0 xa0ناگهان روزها دگرگون شد ز کف///عشقو يارو عاشقى رفتن ز کف xa0 نهکه معشوق رفت با يار دگر///دوستى و محبت؛شوق ديدار ازدست رفت xa0 xa0عاشقو معشوق از هم مجنون ترند///روزهاى شيرين ازين دو دورترند xa0 ازغم اين دورى و عشق زياد///مانده ام درکار خود اى روزگار xa0 نه دم از دينو سياست ميزنم///نه دم از مال سياحت ميزنم xa0 من که تا گردن ماندم درحنا///نه راه پيش دارم ...
ادامه مطلب